برای تغییر مسیر زندگی گاهی یک جمله هم کافی است. جملهای که کلید نقشه گنج وجود آدمی شود و ذخایر مدفون وجودش را کشف کند. میرزا جهانگیرخان قشقایی از آن آدمهاست که اگر همان مسیر معمول زندگیاش را ادامه میداد، احتمالا نامش امروز فقط در فهرست تاریخ ایل قشقایی باقی مانده بود، نه در صدر حکمای معاصر.
کسی که در حوالی چهلسالگی، درست در سن و سالی که عمده آدمها زندگی خود را تثبیتشده میبینند، مسیرش را عوض کرد؛ از زندگی ایلیاتی فاصله گرفت، ساکن حجرهای در مدرسه صدر اصفهان شد و طلبگی را پیشه کرد. چند دهه بعد، همان مرد میانسال تازهوارد به حوزه، استاد بسیاری از نامدارترین عالمان و حکیمان روزگار خود بود. نگاهی داریم به زندگی آیتالله میرزا جهانگیرخان قشقایی در آستانه ۲۴ شهریور و سالروز درگذشتش.
زندگی ایلیاتی با تار سرنوشت
جهانگیرخان در سال ۱۲۰۶ خورشیدی در حوالی اصفهان به دنیا آمد. پدرش خان ایل قشقایی بود و جهانگیر هم با زندگی ایلیاتی بزرگ شد؛ با کوچ و دامداری و کشاورزی و سواری و تیراندازی.
صحرا و طبیعت برایش معلم اول بود؛ اما شوق آموختن داشت و به لطف پدر متمولش معلمی داشت که در سفر و حضر چیزهای بیشتری بیاموزد.
خان جوان تا چهلسالگی تقریبا همان زندگی معمول ایل را داشت و سواد و فرزانگی هم اگر داشت، به چشم نمیآمد. در کنار این زندگی، علاقه زیادی هم به موسیقی داشت و با تار مأنوس بود. تاری که رشتهاش قرار بود جهانگیر را به جهان دیگری بکشاند. آن روز که برای خرید مایحتاج ایل و درست کردن تار خرابش به بازار اصفهان رفته بود، پرسان پرسان بهدنبال تارسازی میگشت که سازش را کوک کند.
بازار اصفهان با مسجد بزرگ و مدرسه علمیهای که وسطش جا خوش کرده بودند فقط محل کسب نبود؛ محفل عبادت و مکاسب هم بود و بزرگان و صاحبنفسان بسیاری را هر روز به میانه بازار میکشاند. و گذر جهانگیرخان به یکی از همین صاحبنفسان افتاد تا نشانی تارساز را بگیرد: «تارت را یحیی ارمنی در جلفا درست میکند؛ حالا گیرم که در این فن، فارابی زمانه شدی، ولی باز مطربی بیش نیستی! کی میخواهی تار دلت را کوک کنی؟»
به دنبال کوک کردن ساز دل
همین جمله کافی بود تا سقف کوتاه آرزوهای خان قشقایی فروبریزد: «نیکو گفتی و مرا از خواب غفلت بیدار کردی. چه کنم که خیر دنیا و آخرت در آن باشد؟».
همای شیرازی که «آیتی از هوش و درایت و ذکاوت» در این مرد میانسال یافته بود پاسخ داد «با این استعداد حیف است که ضایع شوی» و او را به تهذیب نفس و تحصیل علم و معرفت دعوت کرد. پیشنهادی که او را به تفکر واداشت.
جهانگیرخان همان روز گذرش به مدرسه صدر افتاد و مجذوب شکوه معنوی مدرسه علمیه شد و در میانه بازار هم یکی از علمای اصفهان را مشاهده کرد که در میان خضوع و خشوع ادای احترام مردم حرکت میکرد.
طولی نکشید که جهانگیرخان دلش را به جذبه همای شیرازی سپرد و با او همراه شد تا در چهلسالگی همچون طلاب نورسته بر سفره طلبگی بنشیند و راه جدیدی را بپیماید. همای شیرازی او را به مدرسه صدر اصفهان راهنمایی کرد تا خان قشقایی در جوار آخوند کاشی حجره بگیرد و فصل تازه زندگیاش را ورق بزند.
جهانگیرخان خیلی زود نشان داد که ورودش به حوزه یک تصمیم هیجانی و مقطعی نیست. با وجود فاصلهای که از بهار نوجوانی گرفته بود، با جدیت تحصیل میکرد و با استعداد و شوق و همتی عالی به فراگیری علوم نزد مشایخ آن روز اصفهان پرداخت.
جهانگیرخان از محضر استادان بهنامی بهره برد. در فلسفه و حکمت سالها پای درس محمدرضا قمشهای نشست و وقتی استادش به تهران هجرت کرد، به شوق استفاده از محضرش همراهش شد. در فقه و اصول و ادبیات عرب، شاگرد محمدحسن و محمدباقر نجفی اصفهانی و ملاحسینعلی تویسرکانی بود. مدتی در خدمت ملا عبدالجواد، طبیب معروف اصفهان، طبابت آموخت و در ریاضیات، هیئت و نجوم نیز از استادان سرشناس آن زمان کسب فیض کرد.
مقدمه تغییر مسیر تاریخ
حکیم جهانگیرخان قشقایی حدود چهل سال در مدرسه صدر اصفهان به تدریس علوم عقلی پرداخت. کتابهای اسفار و شفا و شرح منظومه را با بیانی شیوا تدریس میکرد و بزرگان بسیاری در مکتب وی شاگردی کردند.
درس حکمتش چنان رایج و مطلوب طلاب بود که به سبب کثرت شاگردان، در خارج از مدرسه صدر و در شبستان مسجد تشکیل میشد. روزهای پنجشنبه و جمعه نیز به تدریس ریاضی و هیئت اختصاص داشت و گاه نهجالبلاغه را با نگاه حکمی تفسیر میکرد.
مدتی نیز در تهران به تدریس پرداخت و جزء نامدارترین مدرسان حوزه علمیه تهران شد. شیخ عباس قمی در اینباره مینویسد: «جهانگیرخان در علم و عمل به جایی رسید که از اقطار بلاد به حوزه درسش آمدند.»
تغییر مسیر جهانگیرخان فقط خود او را تغییر نداد، بلکه نسلی را تغییر داد که مقدمه تغییرات بزرگ در تاریخ معاصر شدند. حاصل این کرسی تدریس، فهرست بلندی از بزرگترین علمای معاصر است که بخشی از تاریخ حوزه و تفکر شیعه را ساختهاند؛ حاجآقا رحیم ارباب، آیتالله بروجردی، آقاضیاء عراقی، میرزا محمدعلی شاهآبادی، فاضل تونی، سیدحسن مدرس، شیخ حسنعلی نخودکی، آقانجفی قوچانی، میرزاحسین نائینی، ضیاءالدین درّی و...
بسیاری از اندیشمندان مقام علمی و اخلاقی او را ستودهاند. شهید مطهری، قشقایی را استاد مسلم فلسفه در اصفهان دانسته که علاوه بر مقام علمی و فلسفی، در متانت و وقار و انضباط اخلاقی و تقوا نمونه بوده است.
استاد جلالالدین همایی که نوه همان همای شیرازی است دربارهاش میگوید: «مرحوم جهانگیرخان، فلسفه را در اصفهان از تهمت خلاف شرع و بدنامی کفر و الحاد نجات داد و چندان به این علم رونق بخشید که فقها و متشرعان نیز آشکارا با میل و علاقه روی به درس فلسفه نهادند و آن را مایه فضل و مفاخرت میشمردند.»
سکوت در برابر مشروطیت
در جریان مشروطیت که تمام کشور تحت تأثیر این موضوع قرار گرفته بود و مخالفین و موافقین زیادی رو در روی هم قرار ایستاده بودند، علما نیز نظرات متفاوتی ایراد میکردند. آیتالله حاج آقا رحیم ارباب در اینباره میگفت:
«پس از اعلام مشروطیت، جهانگیرخان در جلسه علمای اصفهان مشروطه را از اصالت مبرا دانست و آن را تا حدودی زاییده دسیسههای استعمارگران فرنگ خواند. تا جایی که فرمود: اگرچه توده مردم به مشروطه دل بستهاند و جانها باختهاند، ولی این ریشه در استبداد دارد. شاید هم میخواهند دین مردم را بدزدند! سپس رو به من کرد و پرسید: «آقا رحیم چنین نیست؟» من سکوت کردم. پس فرمود: «آقا رحیم سکوت کن که سکوت اسلم است.»
رزومه عجیب یک فیلسوف!
میرزا جهانگیرخان قشقایی تصویر دیگری از یک طلبه، روحانی و عالم دینی پیش رو میگذارد؛ مرد میانسالی که از ایل آمده، با زندگی عشایری بزرگ شده، به ساز و سهتارش وابسته بوده؛ ولی از میانه عمرش مسیر حوزه علمیه را انتخاب کرده و با اینکه در شمار علمای بزرگ و استادان علوم عقلی و نقلی درآمده، اما سبک زندگی ایلیاتیاش را رها نکرده و تا پایان عمر بر همان روش زیسته است.
برای زمانهای که گاهی درباره سن ورود به تحصیل، تغییر مسیر شغلی و فرصتهای ازدسترفته چنان سخن گفته میشود که انگار انسان در مقطعی از زندگی دیگر حق انتخاب ندارد، داستان جهانگیرخان حرف دیگری دارد. این ورود دیرهنگام به حوزه مانع پیشرفت او نبود و حوزه علمیه نیز نهتنها مانعی در برابرش قرار نداد، بلکه استعدادش را شناسایی کرد و در مسیر صحیحش هدایت کرد.
جهانگیرخان اگر امروز متولد میشد، شاید رزومهاش برای خیلی از نظامهای آموزشی عجیب به نظر میرسید! مردی با سابقه زندگی ایلیاتی و بدون طی مسیر آکادمیک و مدارک علمی معمول، در میانه عمرش وارد نظام آموزشی بشود؟
آیتاللهی در سیرت ایلیاتی
خان قشفایی با ورود به حوزه علمیه و درآمدن به کسوت علما و حکما تلاش نکرد گذشتهاش را پاک کند و به آدم دیگری تبدیل شود. اتفاقا تا پایان عمر لباس عشایری خودش را حفظ کرد و لباس مرسوم عالمان را نپوشید؛ همان لباس ایل قشقایی، پالتوپوست و کلاهپوستی و موهای بلند سر و صورت.
تنها هنگام نماز بود که حکیم قشقایی کلاه از سر برمیگرفت و با شالکمر عمامهای درست میکرد و بر سر مینهاد تا استحباب گذاشتن عمامه در هنگام نماز را رعایت کرده باشد. بعضی از شاگردانش، مثل حاجآقا رحیم ارباب و شیخ غلامحسین ربانی چادگانی نیز تغییر لباس ندادند.
جهانگیرخان روحیات جوانیاش را هم از یاد نبرده بود و تا سالهای کهولت همچنان به علایق ایلیاتیاش میپرداخت؛ سوارکاری، تیراندازی و نشانهزنی. به سلامت جسم اهمیت میداد و دستکم هر روز پیادهروی میکرد. در اواخر عمر که بیرون رفتن برایش مشکل شده بود، در همان اطراف مدرسه کمی قدم میزد.
او از شهریه و سهم امام استفاده نمیکرد و از اجارهبهای زمین کشاورزی که داشت روزگار میگذراند.
آماده برای رفتن
آیتالله حکیم جهانگیرخان قشقایی ۸۵ ساله بود که در میانه رمضان سال ۱۳۲۸ قمری بدرود حیات گفت و پس از ۴۵ سال تحصیل، تدریس، سیر و سلوک و تربیت شاگردان، در تخت فولاد اصفهان آرام گرفت.
خادمش میگوید: جهانگیرخان به بیماری کبد مبتلا بود. هنگامی که بیماریش شدید شد، من رفتم دنبال طبیب. گفت: من نمیآیم... خان آدم کوچکی نیست؛ من فقط برای عیادت میآیم! آمدم جریان را برای خان گفتم: خان فهمید و گفت: برو بگو برای عیادتم بیاید. طبیب که به خدمتش آمد، خان تبسمی کرد و گفت: هرچه تو میدانی، من هم میدانم!
پاسی از شب گذشته بود که خان گفت: رختخواب را رو به قبله کنید. سپس قدری آب خواست و پس از نوشیدن، به ذکر حق مشغول شد و چند لحظه بعد... علما همان شب بر بسترش حاضر شدند با جماعت انبوهی که صبح فردا تشییعش کنند و با نماز شیخ محمّدتقی نجفی راهی دیار آخرت شود.





نظر شما